بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به منوی ویکی

قسمت نهم: بو، دما و حس فیزیکی

backrooms9

بک‌رومز فقط کابوسی دیداری یا شنیداری نیست — بدن را هم به شکلی ناآرام درگیر می‌کند. اولین چیزی که بسیاری از کاوشگران ذکر می‌کنند، بو است: بوی نم و رطوبتی که در هوا آویزان است، مانند فرشی که سال‌ها پیش خیس شده و هرگز خشک نشده. بویی از پوسیدگی و ایستایی، که یادآور این است که این مکان بیش از حد طولانی بدون تغییر باقی مانده است. هوا غلیظ و سنگین است، گویی چربی نامرئی در آن معلق است و با هر نفس در ریه‌ها می‌نشیند. سپس دما — همیشه اندکی غیرطبیعی است؛ نه آن‌قدر سرد که لرزت بگیرد و نه آن‌قدر گرم که آرام شوی. بعضی‌ها از نسیم‌های ناگهانی حرف می‌زنند، گویی دست‌های نامرئی پوستشان را لمس می‌کند، و برخی دیگر از سکونی سنگین که حرکت را دشوار می‌سازد. عرق بر پوست می‌نشیند اما هرگز خشک نمی‌شود. گاهی رطوبت چنان بالا می‌رود که دیوارها به گریه می‌افتند و قطرات آب از روی کاغذدیواری پوسته‌پوسته سرازیر می‌شود. این احساسات، این تصور را تقویت می‌کند که بک‌رومز زنده است. محیط گویی به حضورت واکنش نشان می‌دهد؛ دما و فشار هوا تغییر می‌کنند، انگار با تو نفس می‌کشد. هر بافت — فرش چسبناک، کلیدهای چراغ که سوسو می‌زنند، و رنگ پوسته‌پوسته‌ی دیوار — حس ناراحتی فیزیکی را افزایش می‌دهند. وحشت در بک‌رومز فقط ذهنی نیست؛ جسم را نیز دربرمی‌گیرد، تا جایی که حتی بدن تو احساس می‌کند در این فضا گرفتار شده است.

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
قسمت دهم