با گسترش افسانهی بکرومز، نویسندگان و خالقان شروع کردند به نظم دادن به این دالانهای بیپایان در قالب چیزی که به آن سطوح میگویند. هر سطح نمایانگر محیطی متفاوت با حالوهوای خاص، قوانین مخصوص و خطرات منحصربهفرد خود است. شناختهشدهترین سطح، «سطح صفر» است؛ همان هزارتوی بیپایان اتاقهای اداری زردرنگ که تصویر کلاسیک بکرومز محسوب میشود. اما فراتر از آن، بیشمار سطح دیگر وجود دارد: زیرزمینهای بتنی که تا مچ پا پر از آباند، تونلهای صنعتی عظیمی که صدای حرکتهای نامرئی در آن میپیچد، و فضاهای بیرونی سورئالی که آسمانشان هرگز تغییر رنگ نمیدهد. مفهوم سطحها به این آشوب ساختار میبخشد و به خالقان اجازه میدهد در عین حفظ پیوستگی، فضاهای جدید و متنوعی خلق کنند. برخی سطوح نسبتاً امناند و منابع یا نقاط استراحت ارائه میدهند، اما برخی دیگر قوانین فیزیک و منطق را زیر پا میگذارند. عبور از یک سطح به سطح دیگر قابل پیشبینی نیست — ممکن است تنها با پیچیدن در راهرویی اشتباه، خاموش و روشن شدن چراغی، یا حتی خوابیدن در یک اتاق رخ دهد. این منطق شبیه منطق رؤیاست؛ جایی که مکانها بدون دلیل تغییر میکنند، اما همچنان بههم مرتبط به نظر میرسند. طراحی سطحها در بکرومز فقط جغرافیایی نیست، بلکه روانشناختی است؛ هر فضا بازتابی از ترسهای انسانی است — از اسارت، پوسیدگی، تنهایی و ناشناختهها. از خلال این سطوح، بکرومز از یک هزارتوی ساده به جهانی بینهایت از وحشتهای لایهلایه تبدیل میشود.
قسمت اول