در حالی که بکرومز بهخودیخود با خلأ و سکوتش ترسناک است، برخی نسخههای این افسانه موجوداتی ناشناخته را معرفی میکنند که در این دالانهای بیپایان پرسه میزنند. این موجودات بهندرت بهطور کامل توصیف میشوند، و همین ابهام باعث میشود وحشتانگیزتر باشند. گفته میشود برخی از آنها در دوردستها حرکت میکنند، فقط از خلال سایهها یا انعکاس نور لرزان چراغها دیده میشوند. بعضی دیگر صداهای انسانی را تقلید میکنند — صدای قدمها، نفس کشیدن، یا حتی صدایی که نام تو را میخواند — تا کاوشگران را به اعماق هزارتو بکشند. قدرت این موجودات در همین ابهام نهفته است؛ آنها بیش از آنکه شکل فیزیکی داشته باشند، بهصورت احساس حضور تجربه میشوند. ترسی که برمیانگیزند از این تصور میآید که تو تنها نیستی. در بکرومز، هر پژواکی میتواند نشانهای باشد از کسی — یا چیزی — که تعقیبت میکند. برخی روایتها این موجودات را دستهبندی میکنند: شکارچیان خصمانه، ناظران خاموش، یا بازماندگان تحریفشدهای که با محیط یکی شدهاند. اما حتی اگر هرگز آنها را نبینی، حس حضورشان سنگین است؛ هوا غلیظتر میشود، صدای چراغها تغییر میکند، و غریزهای درونی به تو میگوید که بیحرکت بمانی. این موجودات نمادی از نیروهای ناشناختهای هستند که در هر فضای خالی کمین کردهاند — تجسم تخیل ما که خلأ را با خطر پر میکند. چه واقعی باشند چه خیالی، وجودشان تضمین میکند که در بکرومز، تنهایی هرگز بهمعنای امنیت نیست.
قسمت اول