بازگشت به صفحه اصلی
بازگشت به منوی ویکی

قسمت هفتم: صدا به‌عنوان ابزار روایت

backrooms7

در بک‌رومز، صدا چیزی فراتر از بخشی از فضاست — صدای ضربان خود محیط است. وزوز مداوم چراغ‌های فلورسنت تمام اتاق‌ها را پر کرده؛ صدایی یکنواخت و مکانیکی که حواس را کرخت و ذهن را آشفته می‌کند. هیچ‌گاه کاملاً سکوت نیست، اما هیچ‌گاه هم واقعاً بلند نیست؛ بلکه نظمی خفه‌کننده دارد که یادآوری می‌کند این فضا به شکلی غیرطبیعی زنده است. گاهی این وزوز تنها برای لحظه‌ای تغییر تُن می‌دهد، و در همان لحظه کوتاه، وحشت بر انسان چیره می‌شود. صدای ضربه‌های دور، برخورد فلزها، یا شاید قدم‌هایی که از راهروهای بی‌پایان می‌پیچد. این صداها هیچ منشأ مشخصی ندارند — از همه‌جا می‌آیند و در هیچ‌جا تمام نمی‌شوند. همین ابهام، تخیل را به جنون می‌کشاند. چکه‌ی آب می‌تواند شبیه نجوا باشد، و صدای هواکش، مانند نفس کشیدن. در چنین منظره‌ی صوتی، ادراک غیرقابل‌اعتماد می‌شود؛ ضربان قلبت با تپش مکانیکی محیط درهم می‌آمیزد. بسیاری از کاوشگران گفته‌اند که الگوهایی می‌شنوند — بیپ‌ها، کلیک‌ها یا دنباله‌های خاص — گویی خود بک‌رومز در تلاش است تا پیامی منتقل کند. چه واقعی باشند چه خیالی، صدا در اینجا معیار بقاست. سکوت میان صداها تحمل‌ناپذیر می‌شود و ضعیف‌ترین پژواک، به هشداری تبدیل می‌گردد. در بک‌رومز، صدا داستان را روایت می‌کند، حتی زمانی که هیچ چیز دیگری حرکت نمی‌کند.

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هشتم
قسمت نهم
قسمت دهم